غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

94

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

مكه است نقل نموده كه در وقتى كه مهدى حج گزارد « 1 » و خانهء كعبه را در يك طرف مسجد الحرام ديد گفت نمىبايد كه بيت اللّه برين وضع باشد . پس چند سرا كه متصل به مسجد الحرام بود بخريد و داخل آن بقعهء متبركه ساخت تا خانه در وسط مسجد واقع شد . در تاريخ گزيده مسطور است كه از آثار مهدى تجديد عمارت بلدهء رى است و جانب شرقى بغداد و جامع رصافه و سراى عالى كه در جنب آن بقعه ساخت . به ثبوت پيوسته كه در ايام دولت مهدى ، مقنع خروج كرد و آن بدكيش مردم را به عبادت خويش دعوت نمود . مقنع در علم شعبده و نيرنجات مهارت تمام داشت چنانچه به طلسم از چاه نخشب هر شب صورت مدور و منور برمىآورد كه دو فرسخ در دو فرسخ پرتو مىافكند . در تاريخ حافظ ابرو مسطور است كه مقنع در قلعهء كش به صنعتى اقدام نمود كه از مبدأ جوزا « 2 » تا مدت دو ماه هر شب ماهى از هوا پيدا مىشد كه از سه روزه راه آن را مىديدند . مهدى عباسى چون از فتنهء مقنع آگاه گشت لشكرى به حرب او نامزد فرمود و مقنع بعد از محاربه منهزم گشته در قلعهء كش تحصن نمود و اهل اسلام او را محاصره كردند . مقنع چون دانست كه سپاه مهدى قلعه را گرفته خدمتش را به‌دست خواهند آورد اصحاب خود را در شراب زهر داد و بعد از مرگ احباب در خم تيزاب درآمده جميع اعضاى او بگداخت مگر موى سر او كه بر روى تيزاب بماند . آورده‌اند كه مهدى روزى در شكارگاه از لشكريان دور افتاده و گرسنه شده در منزل اعرابيى نزول فرمود و با عرب گفت ماحضرى بيار كه مهمان توام . عرب جواب داد كه ترا به غايت بزرگ‌منش مىبينم و برخوردنيى كه درخور تو باشد دسترس ندارم . مهدى فرمود كه هرچه دارى بيار . عرب نان پاره‌اى بياورد . خليفه به رغبت تمام به كار برد . آنگاه گفت ديگر هيچ نيست ؟ عرب مقدارى شير حاضر كرد . مهدى آن را بياشاميد و چون چيزى ديگر طلبيد اعرابى ظرفى مملو از شراب بياورد و خود جرعه‌اى خورده كاسه‌اى به مهدى داد . مهدى آن را دركشيده گفت اى اعرابى مرا مىشناسى ؟ عرب گفت لا و اللّه . مهدى فرمود كه من يكى از خدم خاص مهدىام . عرب گفت بارك اللّه عليك . و مهدى كاسه‌اى ديگر آشاميده باز سؤال كرد كه مىدانى كه من كيستم ؟ عرب

--> ( 1 ) . مج : « گذارد » . ( 2 ) . تصحيح قياسى است .